baby کاربر فعال وضعيت: آفلاين 3 دي ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 1492 امتياز: 17707 تشکر کرده: 12 تشکر شده 33 بار در 31 پست
محل سكونت: هرجا که دل خوشه !
ارسال شده در: شنبه، 1 اسفند ماه ، 1388 01:43:03 موضوع مطلب: اشک واپسین ! از هوشنگ ابتهاج
اشک واپسین
[به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم
تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم
نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم
ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم
حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی
زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم
ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی
به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم
مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت
بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم
به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من
ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم
تو رشک آفتابی کی به دست سایه می آیی
دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم
ابتهاج